خرید بک لینک

سلام.

یکی از همکارانم از روز اولی که توی هایپر مشغول به کار شدم خیلی بهم نزدیک شد و باهام مچ شد. از روی کنجکاوی هایی که میکرد و سوال هایی که میپرسید میفهمیدم که داره برای برادرش ازم پرس و جو میکنه. من تابلو نکردم و خودمو زدم به اون راه.

گذشت و گذشت و درست وقتی خواستگار قبلی اومده بود برای برادرش اقدام کرد که من گفتم نه و نمیخوام همزمان دو نفرو ببینم. خیلی اصرار کرد و من گفتم نه.

اون ماجرا تموم شد و باز خواست بیاد جلو که بازم گفتم نه و بهم زمان بده کمی آرامش پیدا کنم.

امروز رفتیم بیرون. با خودش و برادرش. حرف زدیم و در حد اولیه یه اطلاعاتی از هم گرفتیم.

برچسب: نویسنده: سپیده جعفری تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 13:56

صفحه بندی