بازی فراوانی رو شروع کردم. امروز روز دوم بازی فراوانی است.
بازی بسیار جالبیست و بسیار حس های مثبت و انرژی های خوبی با خودش میاره.
مثلا از دیشب مرتب داشتم فکر میکردم با دو ملیون تومنی که فردا دستم میاد چی بخرم و چی نخرم و در ذهنم مرتب تجسم میکردم خرید هام رو...
گمونم کلید ماجرا اینجاست که وقتی ما اطمینان دارم مبلغی به دست ما میرسه، حتما میرسه و این بازی ارتعشات و فرکانس های فروانی و ثروت رو در فرد تقویت میکنه.
در روز ساعاتی رو مشغول جذبم وحتی لحظاتی که مشغول کارهای دیگم و بعد یادم میفته جذبی قراره بیفته، میگم اون حتما اتفاق میفته چون خدا و کائنات حتما پیام من رو شنیده اند ک میشنوند.
هم با خدا خیلی حرف میزنم هم با کائنات. از خدا میخواهم که خودش اسباب رو جور کند، او قاد مطلق است و بگوید کن، فیکون میشود.
سعی میکنم مرتب و لحظه به لحظه با او حرف بزنم.
در مورد جذبم هم تجسم های زیادی میکنم که با انچه قرار است جذب کنم چه کارهایی میکنم.
قوی ترین تکنیکی که برای جذب بکار میبرم تجسم و نوشتن است. امیدوارم راه های دیگه ای هم یاد بگیرم .
البته تابلو ی آرزو ها رو چند وقتی هست درست کردم و گمونم الآن باید کاملترش کنم.
امروز روز پنجم از ۲۱ روز است.
تمرینات آیینه رو انجام میدم و بوسیدن هم به آن اضافه شد که خودمونیم، به شدت جذابه.
در مورد خاطرات دیشب داشتم فکر میکردم بیایم یک خاطره ی جدید را امتحان کنم تا بفهم فرق دو خاطره در نوشتن و پاره کردنشون چیه.
خب اولی رو نوشتم و پاره کردم،
اما برای دومی چقدر هنگام نوشتن حالم بد شد و نفسم به شماره افتاد و اخم ها در هم و برای پاره کردنش هم با حرص بود و نفرت...
متوجه شدم که فرق رهایی با عدم رهایی از یک خاطره تقریبا چیه.
چیزی که فکر میکردم در گذشته هست و منو آزار نمیده ولی خب مشخص شد هنوز باید روش کار کنم.
الهی به امید تو که تو کارگشایی و همه چیز به فرمان تو شدنیه.
قوی تر از قبل در راه ....
برچسب:
نویسنده: سپیده جعفری